دکتر غلامرضا طیرانیان - وکیل پایه یک دادگستری

مقالات حقوقی و اجتماعی

صدای خاموش وکالت

صدای خاموش وکالت

    نه وکیل و نه جامعه وکالت،بلکه وکالت در نفس و نقش ذاتی خود سخن برای گفتن فراوان دارد.اما نمی داند بگوید یا نگوید.چگونه بگوید و به که بگوید تا سر را ندهد بر باد!وکالت تاکنون وسیله ای برای گفتن نداشته و ندارد تا صدای خویش را به گوش همگان برساند.لاجرم خاموش مانده و همچنان خاموش و بی دفاع است و کسی وکالت و حقیقت آن را نمی شناسد.

    بزرگان،نه به دستور علم و عقل که به دلیل تجربه های تلخ،می گویند سلامت و عافیت در خاموشی و اکتفا به کمترین است.وکیل باید از دایره حقوق صنفیِ خود پا فراتر نگذارد و دستمال بر سر بی درد خود نبندد و به کسب و امرار معاش بسنده کند،سر را به زیراندازد،دفاعی بکند،نانی بدست آورد و سپاسگزار باشد که کسی را با او با کاری نباشد!

    توصیه ای است دوستانه،گرچه برخاسته از صنف،ولی از سر دلسوزی است،به وکیل مدارا و احتیاط می آموزد،وکیلِ محتاط اگر بخواهد این پند حکیمانه و پدرانه را به کار بندد،چگونه باید شعاع و دایره حقوق صنفی خود را بشناسد؟

    بلاتردید حدود و حقوق هر صنف تابع هدفی است که سبب تأسیس آن شده است.کوتاهی در تحقق بخشیدن به هدف،خیانت به صنف و کسانی است که چشم امید به تلاش آن صنف دارند.وکیل صالح می تواند محتاط باشد،ولی نمی تواند به اهداف وکالت خیانت کند.

    وکالت نان نیست،وکالت نام نیست،وکالت شغل و وسیله امرار معاش نیست.نان و نام و معاش را می توان در مشاغل دیگری تأمین نمود.وکالت بیان حق و حمایت از صاحبان حق و ایستادن در برابر ستم و تجاوز است.آنان که پذیرای وکالت نیستند،اندکِ آن را نیز            نمی پذیرند.وکالت باید خاموش بماند و بی حرکت.کسی به سوی مرده تیر نمی اندازد.

    هدف از حرفه پزشکی،بهداشت و درمان و تأمین سلامتی است.پزشکی در خور تحسین است که خدمتی صادقانه و در اجرای این هدف و برای درمان بیمار خود ارائه کند و مزدی متناسب با خدمت خود بستناد در این صورت همه چیز به خوبی پایان می یابد.محدوده فعالیت پزشک،مطب او است و بیمارستان و کسی او را در انجام این فعالیت به چالش نمی کشد.بیمار نیز با مصرف داروئی که پزشک تجویز می کند،سلامتی خود را باز می یابد،با احساس سپاس از پزشک خود.طبیب برای اجرای وظیفه خود نیازی به ورود به حوزه حق و عدالت ندارد.

    پزشک اگر خود،سودای مداخله در معقولات غیرپزشکی را نداشته باشد،می تواند آهسته برود و آهسته بیاید تا با شاخی روبرو نشود و اگر به بیمار خود خیانت نکند،هیچگاه رنگ غُل و زنجیر را نخواهد دید و همین گونه است بسیاری از حِرَف و اَصناف که هدف از آنها دادوستد کالا و خدمات است و صداقت در برابر مشتری شرط اعلای اخلاق حرفه ای این نوع از صنف هاست.فی المثل پارچه فروشان نیز فارغ از گفتن حق و خواستن عدالت و با رعایت انصاف در حرفه خویش می توانند بدون دردسر به کسب و کار خود مشغول باشند و سودی و نانی بدست آورند و معاش خود را تأمین نمایند و هیچکس را معارضه با ایشان نیست.بدیهی است اگر بیهوده حدود صنفی خود را ترک و در حوزه ی حق و عدالت کنجکاوی کردند با ورود در امور غیر صنفی خود،در خور مذمت و ملامت می باشند.

                                                                                

   


و اما وکالت دادگستری،چه کند که هر چه بیشتر به موکل خود خدمت کند،خدمت او خیانت به متجاوز ارزیابی می شود،خشم ستمگر را به زیان خود برمی انگیزد.وکالت جز از حق و عدالت و اِعمال قانون سخن نمی گوید و باید بگوید،چون به این منظور برای این هدف مقدس تأسیس شده و به پافشاری در این هدف سوگند یاد کرده است.آیا می توان بین وکالت و عدالت مرزی ترسیم و وکیل دادگستری را در برابر آن متوقف و او را سرزنش کرد،که چرا  راجع به عدالت سخن گفته و جانب احتیاط را مراعات ننموده است؟

    می گویند حد و مرز وکالت تعقیب دعوی موکل و دفاع از اوست و مرز روشن است.وکیل را چه رسد که در خارج از این مرز در جستجوی حق و عدالت به معنای کلی و عام برآید.وکیل در رابطه با موکل است و حقِ گذر از این مرز را ندارد.البته وکیل خود نیز اشتیاق عبور از این مرز را ندارد.این وکالت و حمایت از موکل است که او را ناگزیر به عبور از این مرز می کند.وکیل مسئول حفظ حقوق موکل و ناگزیر است در اجرای این مسئولیت از حق و عدالت تعریفی ارائه کند و با ورود به حریم دیگران خود را در معرض خشم آنان قرار دهد.تنها در صنف وکالت است که خدمت صادقانه و شجاعانه به موکل،جزای خیانت دارد.

    در وکالت دادگستری از یک سوی قانون وکیل را به سوی خود می خواند و از سوی دیگر اجراءگنندگان قانون و محاکمه و قضا در برابر وکیل و موکل او ایستاده اند.بدیهی و طبیعی است که سخن راجع به قانون و قضا در محدوده حقوق و وظائف صنفی و کیل است،وکیل موکل خود را بی گناه می داند و یا می گوید عملی که مرتکب شده جرم نیست و یا عمل او را با وصفی دیگر قابل تعقیب است.بلاتردید این ادعا به معنای نفی تشخیص مرجع تعقیب کننده و خشم برانگیز است.

    چه باید کرد؟سکوت را انتخاب و به موکل خود خیانت کند و با زبان التماس تخفیف بخواهد.این التماس از شخص موکل نیز ساخته است،نیاز به وکیل ندارد.انجام وظیفه وکالت با خطراتی روبرو است،ورود به این وظیفه مستلزم شجاعت درون و بهره مندی وکیل از استقلال بیرونی و قانونی است.

    وکیل را با پای بسته نمی توان به سوی حق و عدالت روانه ساخت،شجاعت و استقلال از لوازم عقلی وکالت است یا باید وکالت را حذف کرد و یا باید وکیل را با این اوصاف تحمل نمود.شجاعت و استقلال وکیل حق موکل است،ولی باری سنگین از وظیفه بردوش وکیل.

    کدام صنف را می شناسیم که با فقد اقتدار موظف به حفظ هدف حیاتی خود باشد.وکیل با وظیفه خطیری که برعهده او گذارده،حتی اگر بخواهد،نمی تواند برای بیان حق و درخواست اجرای عدالت مرزی را در برابر خود بپذیرد،زیرا حق و عدالت مرزی نمی شناسد.

    این سخن خاموش وکالت است،وکالت برای رساندن صدای خود نیاز به وسیله ای دارد تا از پس پرده خاموشی بیرون آید.وکالت در نفس و نقش ذاتی خود،سخن برای گفتن فراوان دارد،می داند چه بگوید،وکیل هر سخنی درباره حق و عدالت و قانون بگوید،دقیقاً در محدوده حقوق صنفی اوست و هر آنچه از حقوق صنفی خاص خود بگوید،منجر به ورود به معقولات می شود.

    اینجانب به عنوان یکی از وکلای دادگستری در بسیاری از گفتن ها و نوشتن های خود شفاهاً و رسماً و کتباً با شماره ثبت13797مورخ13/5/1388در دفتر کانون وکلای دادگستری مرکز و با تأیید جمعی از همکاران خود از این کانون که سرآمد سایر کانون های کشور است درخواست کرده و بارها حضوراً نیز تقاضا کرده ام که کانون مرکز با اخذ مجوز از مراجع ذیربط نشریه ای روزانه منتشر کند.نشریه ای مانند سایر جرائد که در معرض ارائه به عموم باشد.از خبرنامه ها و مجلات داخلی کاری ساخته نیست.صدای وکالت باید شنیده شود و این تنها رابطه ای خواهد بود بین وکالت و افکار عمومی.آیا همواره باید دست خود را،دست التماس خود را،به سوی سایر جرائد دراز کنیم،آیا خواهش ما را بپذیرند یا نپذیرند؟امروز بسیاری از مردم از نقش کارساز وکالت اطلاع ندارند و اوصاف وکالت دادگستری را از زبان و قلم بدخواهان وکالت می شنوند.زبان ها و قلم هائی که چون آزاد و در حریم امن قرار دارند بی پروا می گویند و می نویسند.

    بیمی نیست آزاد باشند،بگویند و بنویسند،ولی جامعه وکالت نیز با داشتن نشریه ای یومیه و در دسترس عموم می تواند به آنها پاسخ دهد و قضاوت را به عموم واگذارد.این خود         بی عدالتی محض است که دیگران به وکالت اهانت کنند و وکیل برای پاسخگوئی وسیله ای نداشته باشد.داشتن نشریه ای در دسترس عموم از حقوق بدیهی و صنفی وکالت دادگستری است.متأسفانه از کانون وکلای دادگستری تا کنون نفیاً یا اثباتاً در برابر تقاضا،پاسخی        نشنیده ایم.

    اگر مشکل انتشار این نشریه جنبه مالی دارد،اولاً از وکلای دادگستری یاری بخواهید،ثانیاً،چنین روزنامه ای جذاب خواهد بود و هزینه خود را تأمین می کند.قطعاً در بین وکلای دادگستری قلم های شایسته و توانا بسیار است و هیچ روزی این روزنامه خالی از محتوی نخواهد ماند،تنها وکلای دادگستری نیستند که به آن نیاز دارند،بلکه مردم اگر برآوردن نیازهای خود را در این نشریه ببینند از آن استقبال خواهند کرد.

   امیدواریم مدیریت جدید کانون وکلای دادگستری مرکز اطلاع رسانی مستقیم به افکار عمومی درباره وکالت را مهم بشمارند و برای حفظ حقوق صنفی وکالت انتشار  «روزنامه وکالت»را جدی بگیرند.

       خاموش ماندن برای اهل دفاع از حق و عدالت بسی دشوار است و اگر انتشار چنین روزنامه ای با منعی قانونی و مخالفت صادرکنندگان مجوز روبرو است،به صراحت وکلای دادگستری را مطلع و خود را مبرّی فرمایند.

                                                                                 دکتر غلامرضا طیرانیان

   

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۳
comment نظرات ()