دکتر غلامرضا طیرانیان - وکیل پایه یک دادگستری

مقالات حقوقی و اجتماعی

عظمت بی همتا

عظمت بی همتا 

ای عظمت بی همتا، ای آن که مثل و مانند نداری، تو اندوهِ پناه آوران به خود را می زدائی و آسایش بر آنان که نعمت های تو را ارج می نهند، ارزانی می داری. برای رهائی از رنج های زندگی به سوی تو می آیم و در برابر تو سر به سجده بر خاک می نهم.

مرا در پناه عظمت خود بپذیر و دستم بگیر و توفیق بندگی خود را به من عطا فرما. به هرسو می نگرم قدرت بی کران تو جاری است و جز فرمان نافذ تو فرمانی نمی بینم. تو پناه بی پناهانی. جز تو پناهی نمی یابم. همه نیازمندان به درگاه تو سرفرود آورده اند. درهای بسته را تا تو نگشائی گشوده نشود و تا تو نخواهی درهای بلا و رنج ها بسته نشوند.

ای عظمت بی همتا، اگر تو پناهم ندهی ناگواری های بسیاری بر من چیره شوند و مرا به کام خود فرو برند. درهای تشویش و سختی ها را بر من ببند و درهای بسته شادی و آسایش را برای من بگشا که به آن نیاز فراوان دارم. این همه، تنها از قدرت تو ممکن شود.

از آنان که بر من و کسان من ستم کرده اند، شکوه بسیار دارم و بیم آن که برای انتقام از آنان در دام شیطان سقوط کنم و به گناه آلوده شوم، پس جزای آنان را به تو می سپارم و در انتظار انتقام تو از آنان هستم.

تنها توئی که قدرت دفع بلایا را از من داری یا صاحب کائنات و قادر به همه ممکنات و ای جاری کننده نعمت ها و شاد کننده و آرام بخش دل های افسرده. دعای مرا بپذیر و رحمت و گشایش و رهائی از غم ها و سختی ها را بر من ارزانی دار. بر ایمان و نور قلب من بیفزا و به من قدرت مقاومت عطا فرما. ای مهربان تر از مادران و پدران. ای روزی دهنده به بندگان خود، بر محمد و آل محمد درود فرست و یاد آن بزرگواران را همواره در تمام وجود من زنده نگهدار تا در اطاعت از اوامر تو از آنان بیاموزم و پیرو آنان باشم. آمین ای عظمت بی همتا.

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱
comment نظرات ()

مدیریت محترم اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری

بسمه تعالی

مدیریت محترم اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری

مدیران ارجمند کانون های وکلای دادگستری استان های کشور

مسئولین گرامی تشکل های وکلای دادگستری

با عرض ارادت، وکلای دادگستری ایران سوال می کنند:

آیا شما بزرگواران از سوی جامعه وکالت دادگستری به شخص یا شخصیتی تفویض اختیار نموده اید تا به نمایندگی از وکلای دادگستری با شرکت و اظهارنظر در کمسیون های فرعی و اصلی بررسی «لایحه جامع وکالت رسمی» پیشنهادی قوه قضائیه، ولو با تعدیل مواد آن، لایحه مزبور را مغایر با استقلال کانون های وکلای دادگستری بپذیرد. یقیناً وکلای دادگستری استقلالی را کمتر از آنچه در لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب سال1333 مقرر و مصوب گردیده، نمی پذیرند.

از کلیه مدیران محترم جامعه وکالت دادگستری ایران، استدعا دارد، مراتب فوق را با کمال صراحت به نهاد ریاست جمهوری اسلامی اعلام و تأکید فرمایند، اشخاصی که در این کمسیون ها بنام وکیل دادگستری شرکت می کنند، فاقد هرگونه نمایندگی و اختیار از جانب وکلای دادگستری می باشند، تا در آینده سلب استقلال از وکالت را به مدیریت کانون های وکلای دادگستری منتسب ننمایند.

تصویر: نهاد محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران

15/1/1392

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

کانون وکلای دادگستری مرگز

مدیریت محترم کانون وکلای دادگستری مرکز

با عرض سلام و اظهار ارادت و با اعتقاد به حسن نیت آن مدیریت در تلاش پیگیر به منظور کاستن از شدت اثر مخرب مفاد و مواد «لایحه جامع وکالت رسمی» که تصویب آن در قوه قانونگذاری سبب نقض تمام استقلال جامعه وکالت و کانون های وکالت دادگستری خواهد شد، همکار ارجمند، جناب آقای باقری در جلسه بعدازظهر مورخ 29/11/91 که در محل کانون تشکیل، اطلاعاتی مختصر در مورد اقدامات شخص خود و مدیریت کانون مرکز در کمسیون های اصلی و فرعی بررسی لایحه فوق در اختیار وکلاء گذاردند، که اکثر حاضرین از این مختصر نیز بی اطلاع بودند. با توجه به وجود ابهام در مسائل طرح شده، عنایت خاص مدیریت به نکات زیر که به صورت تمنا و درخواست معروض می گردد، مورد استدعاست.

  • قطعاً امور موضوع بررسی در کمسیون های یاد شده، تعیین کننده سرنوشت و آینده جامعه وکالت دادگستری است و کلیه وکلای سراسر کشور در نتیجه آن ذینفع بوده، حق دارند از مذاکرات انجام شده و آثار آن و اقدامات مدیریت محترم به سهولت و بلاانقطاع اطلاع حاصل نمایند. گمان این نیست که بین مدیریت کانون ها و وکلای دادگستری امری محرمانه و سری وجود داشته باشد. بی اطلاع ماندن همکاران از فداکاری های آن مدیریت محترم، موجب ضعف اثرگذاری کانون وکلا در این بررسی خواهد شد. انتظار وکلای دادگستری اینست که به هر طریق از نتایج زحمات کانون و تصمیماتی که به نفع استقلال جامعه وکالت به وجود آمده، یا خواهد آمد، آگاه شوند تا این گمان قوت نیابد که اقدامات مدیریت محترم سری و مخفی از وکلاء انجام می شود. بدیهی است هر نوع اعتراض و اظهارنظر همکاران ناشی از عدم اطلاع رسانی به آنان، حقاً معذور خواهد بود.
  • فرمایشات جناب آقای باقری در جلسه، دلالت داشت که در شرایط کنونی و با همه جدیت کانون، امیدی به حفظ استقلال وکالت به نحوی که اساس آن در لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب سال1333 مقرر و مستحکم گردیده، نیست و نمی توان از قوای حاکمه کشور در ارکان وکالت و سرنوشت آینده وکلای دادگستری سلب مداخله نمود و ناگزیر باید در برابر بخشی از این مداخلات تسلیم شد. اگر به واقع چنین است، حضور بزرگواران در جلسات کمسیون های بررسی لایحه جامع وکالت رسمی به منزله تأیید سلب استقلال وکالت توسط کانون وکلا خواهد بود که تنها اندکی از وزن و سختی غل و زنجیر بسته بر جامعه وکالت می کاهد و غل و زنجیر به هرحال باقی خواهد ماند و این نتیجه در شأن کانون وکلای دادگستری نخواهد بود.

این تقاضای دلسوزانه همکار کهنسال خود را بشنوید: اگر لایحه جامع وکالت رسمی به همین گونه که هست، حتی بدون کمترین تغییر به تصویب برسد و به مرگ وکالت و سلب حق دفاع و دادرسی عادلانه منجر شود، به مراتب شایسته تر از آنست که وکلای دادگستری برای لقمه نانی، زندگی و حرفه خود را با مذلت و سرافکندگی ادامه دهند.

حضور شما بزرگواران در جلسات مزبور تنها سبب خواهد شد که سلب استقلال از وکالت دادگستری را به کانون های وکلا منتسب نمایند و کارنامه حرفه ای شما را سیاه کنند. به دست خود کاری نکنیم که عذری در برابر آیندگان از ما پذیرفته نشود.

 

تصویر تقدیم به کانون های وکلای کشور.                                                  

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

عظمت بی همتا

عظمت بی همتا (2)

حرکت، سخن یا غیر سخن را چو با نام او آغاز کردی، او خود به تو نیرو می بخشد که با پیروزی به پایان رسانی. انسان فضائی از هر سو بسته است عاری از نور، با دریچه هائی به سوی بیرون. با دریچه هائی به عالم نامحسوس، کافر انسانی است که به دست خویش بپوشاند و ببندد دریچه هائی را که رو به تقوی دارد و پرده افکنده در برابر دریچه فهم و عقل خود تا بیرون را نبیند و صدائی از بیرون نشنود و عالمی جز دنیای ماده را حس نکند و چون به سبب کفر راه هدایت را نیافت، لاجرم مسیری که برای او باقی می ماند، راه ضلالت است و این انسان است که خود به اختیار گمراهی و تباهی را برگزیده و هرچه در این مسیر پیش رود ناگزیر از رستگاری دور می شود.

انتظاری ناموجه است که انسانی، خود به اصرار و لجاجت به سوی پلیدی حرکت کند و تا خود و به اراده خویش بازنگشته او را از راه ضلالت به سوی هدایت بازگردانند. پس انسان گمراه، پی در پی به گمراهی خویش می افزاید و به سوی مقصد ناصوابی که برگزیده به پیش می رود، تا آنجا که بر نیروی درک او از حق مُهر گذارند و این نیست جز حاصل کفر او اگر مهر نهادن بر دلها و شنوائی کافران یا در پس  پرده گذاردن دیدگان آنان که حق را نفهمند و نشنوند و نبینند به عظمت بی همتا نسبت داده شده، این قانون عالم هستی است که همه امور به اراده اوست. باطل نیز به امر او، بر جنس خود بیفزاید و بدیهی است آنان که به سوی باطل سیر می کنند، پیوسته از حق دور می شوند و به آنجا می رسند که یقیناً پند و اندرز در آنان مؤثر نمی افتد و مساوی است آنان را بترسانند یا نترسانند.

قدم نخست حرکت به سوی ضلالت، به اختیار انسان است و چون گمراهی را انتخاب کرد، سرعت در سراشیبی در اختیار او نیست و او را به قعر هلاکت و به سوی عذاب عظیم می برند و این نظام آفرینش و اراده عظمت بی همتاست، همانگونه اگر انسان قدم به راه هدایت گذارد، هر لحظه بر هدایت و درک او از حق افزوده شود.

اگر دست خود را بر آتش گذاری، آتش را به اختیار پذیرفته ای و گریزی از سوختن نیست. این اثرپذیری که در آن شکی نباشد، به اختیار تو نیست، به اراده آن عظمت بی همتاست که در عالم تکوین مقرر فرموده که آتش بسوزاند و اگر می خواهی نسوزی درون آتش نباید رفت و اگر رستگاری می خواهی در راه هدایت سیر کن که پایان آن رضوان عظمت بی همتاست، چه لذت و سعادت بخش است رضایت او.

همه چیز در اختیار انسان و جهان در تسخیر اوست و چون به اختیار برگزیدی، آثار انتخاب بیرون از اراده انسان است و چون گمان کردند که سوختن آتش، قانونی است که عظمت بی همتا نیز به آن ناگزیر است و قادر به ممانعت از سوختن آتش نیست، به معجزه به آتشی که مردمان برای سوزاندن آن پیام رسان بزرگ فراهم آورده بودند، امر فرمود آن مرد مقدس را نسوزاند.

به اراده خالقِ آتش، آتش گلستان شد و چون کفارِ آن عصر نیز راه فهم حق را بر خود بسته بودند، با دیدن این معجزه سر تسلیم فرود نیاوردند و در راه گمراهی باقی ماندند و این نظم جهان هستی عین عدالت است که کافر در آتشی که خود به اختیار برافروخته، بسوزد و صالحان و مردان با ایمان از رضوان الهی بهره مند شوند. آتش  خود دوزخ و رضوان در بهشت، هر دو عین عدالت است و عظمت بی همتا از ظلم و ستم درباره بندگان خود مبرّی است. انسانی که دلی ناپاک و بیمار دارد، هر روز بر بیماری او افزوده می شود.

آن طفل نادان را بنگر که کتاب در دست، والدین خود را می فریبد که به قصد مدرسه و آموختن علم آنان را ترک می کند و چون روزهای عمر خود را در بیرون مدرسه بیهوده و به بازی می گذراند، حتی اگر به او پند دهند که مانند دیگر اطفال برای آموختن علم و معرفت راه مدرسه را پیش گیرد، او اطفال دیگر ر ا نادان می خواند و خود را کامیاب و چون عمل او را فساد نامند، گوید من در اندیشه اصلاح آینده خویشم و گوید آنان که علم آموختند و درکِ معرفت نمودند سودی نبردند و چون ایام کودکی سپری شد، درمی یابد که او خود را فریب داده نه والدین خویش را. آن طفل فاسد بود و خود نمی دانست و آنگاه که دانست سودی نداشت.

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۱
comment نظرات ()

عظمت بی همتا

عظمت بی همتا (1)

حرکت، سخن یا غیر سخن را چو با نام او آغاز کردی، او خود به تو نیرو می بخشد که با پیروزی به پایان رسانی. کتاب تنها صفحاتی نیست بین دو جلد، که در صفحات، کلمات و جملاتی نقش بسته باشد. اصالت در کتابت است و نوشتن و بر هرآنچه بنویسند: بر چوب یا سنگ، بر فلز یا پوست حیوانات که پیش از این مرسوم بود. و همان نوشته کتاب است نه سنگ و پوست و نه چوب و فلز. بشریت از آن زمان به نوشتن هدایت شد و روی آورد که در کلمات و جملات و یادآوری آن به تردید مبتلا شد و نوشت تا با رجوع به نوشته ها تردید را از خود بزداید، به این معنی نوشتن نیز اصالت ندارد، بلکه کتابت نیز وسیله ای است برای حفظ سلامت سخن و پیام و افکار و عمل به آن و انتقال معانی به آیندگان.

پس اگر گفتند: تعهدی بر انسان نوشته شد، یعنی انجام آن فعل بر او واجب شد و در این مفهوم، آنچه را وجودش برای هدایت انسان بسوی حق ضروری است، کتاب نامیده اند و چون مخزن کتاب به این معنی در جهان اعلی و دور از عالم حس و جهان ماده است، آن را به اسم اشاره به دور نشان داده اند، که: آن کتابی است تردید نمی پذیرد و هادی متقین است. کتاب ها و یا الواحی که در میان انسان هاست و از آن کتاب اعلی نازل شده با اسم اشاره به نزدیک خوانده می شوند، همگی جلوه و پرتوئی از آن، مطابق با شایستگی مردم هر عصر و هر کتاب برحسب زمان نزول، شایسته تر از دیگری و تابع شایستگی و درک انسان هاست که به تدریج حاصل می گردد و آخرین کتاب بر انسانی کامل و برتر از دیگر انسان ها نازل شد، حاوی اکمل مبانی هدایت و اسباب رستگاری و چون آخرین است، لابد ابدی است.

انسان چون پا به عرصه جهان هستی نهاد، آنگونه آفریده شد که در درون او، دو فرمانده حکمفرمائی کنند: فرمانده ای که او را به سوی خیر و دیگری او را به سوی شر دعوت کند، تا تسلیم کدامیک گردد. دیگر آفریدگان، همه جز یک فرمان نمی شنوند و به راهی که فرمان صادر شده، می روند. انسان برحسب ساختار خود خیر و شر را می شناسد و انسان است که بر سر دو راه و شنونده دو فرمان و متحیر و سرگردان میان خیر و شر است. پس در وجود انسان نیروی دیگری باید تا اختیار امور را در دست گیرد که اگر فرمان شر را تقویت کند، لاجرم شر بر خیر غالب آید و اگر به خیر نیرو بخشد، خیر بر شر غلبه نماید و از این نیرو سوم هر دو کار برآید. گروهی برحسب اختیار ذاتی، نه از طریق اکتساب، پذیرای خیرند و از حرکت به سوی شر بیم دارند، اینان پرهیزکارانند و آن کتاب که در عالم اعلی است، این گروه از انسان ها را هدایت می کند که از درون آماده پذیرش نیکی ها و گریزان از بدی ها شده اند. البته هرکس در حد بهره از اختیار نزد عظمت بی همتا پاسخگوی گفتار و اعمال خویش است.

پرهیزکاران که بنا به اختیار فطری خود تقوی را پیشه کرده اند، نگاهی آنچنان به حقایق دارند که معنی و عالم غیب را می بینند و به عظمت بی همتا آفریننده و حاکم بر جهان غیب و دنیای شهود، ایمان می آورند و سلامت ساختار است که آنان را به این سو می برد و سر تسلیم و ستایش در برابر عظمت بی همتا به سجده می گذارند و شاد می شوند چون به نیازمندان مالی ببخشند و همین گروه متقیان فطری اند که در هر عصر با قلبی مطمئن به کتاب نازل شده در زمان خود ایمان می آورند و چون پیام کتاب عصر خود را بشنوند، یقین می کنند که جهان محسوس و مشهود پایگاهی است که اندکی بیش نمی توان در آن زیست و جایگاه جاودان و ابدی، جهان دیگری است که همه به سوی آن خواهند شتافت.

خوشا به رستگاری آنان که از جانب عظمت بی همتا هدایت یافته اند و اگر به جبر کاری کنند چون در درون پرهیزکارند بخشیده می شوند که او بخشنده و مهربان و دوستدار بندگان پاک خویش است.

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۱
comment نظرات ()

عبدالریال

عبدالریال

     برای شناخت خود که بنده ریالی یا ریال بنده توست، بنده دلاری یا دلار بنده تو، به عمق وجود خود نگاه کن: آیا اسکناس را وسیله ای می بینی برای رفاه و معاش خود، یا در برابر اسکناس سجده می کنی و زندگی خود را که در زندگی نزدیکان تو معنی می یابد، قربانی می کنی؟ آیا تنها افزایش موجودی حساب های بانکی و اندوختن مال بر مال و ملک بر ملک، روح تو را عمیقاً به وجد می آورد یا این فزونی و هزینه کردن آن، برای خانواده است که تو را شاد می کند.

     مردی که ثروت دارد و خانواده او به مانند تنگدستان روزگار می گذرانند و برای هر نیازی با تازیانه زبان روح آنان را مجروح می کند، او خود نمی داند که بندگی مال را پذیرفته است. مال در این معنی شیطان است که در تمامی اجزاء وجود او آشیانه کرده و راه تعقل و درک معانی عالی را بر او بسته است «صمً بکمً عمیً فهم لایعقلون» و آن که ثروت بنده اوست، شادی و آسایش کسان خویش را بر جمع مال و شمارش آن برتر و مال و ثروت را تنها برای حفظ شخصیت خود و وفای به عهدهای بسته خویش هزینه می کند و هرگز خود را به خیانت به اعتماد دیگران آلوده نمی کند.

     در طول تاریخ انسان های بسیار فرزندان و عزیزان خود را در برابر معبود و مسجود خویش قربانی کرده اند وای بر آن کس که سیم و زر را معبود خود ساخته و تمام صفات عالیه انسانی خویش را به پای آن نابود و شیطان را از خود مسرور ساخته و با پاداش این سرور، شیطان نیز همه اعمال زشت او را زینت می دهد تا قبح آن را حس نکند و افعال خود را موجه ببیند «وَزَیَّنَ لَهُم الشَیطانُ اَعمالَهُم».

     مال پرستان چون از نردبام ساخته حامیان بی منت خود بالا رفتند، فراموش می کنند کجا بودند و حرمت حامیان خود را به طمع مال می شکنند و از رنجش خاطر آنان ابا ندارند. پول در گوش جان آنها زمزمه می کند، فقط مرا عزیز دار و مرا حفظ و همه را فدای من کن. بازهم حامی خود را بفریب، در حالیکه در اندیشه قطع حلقه اتصال بین خود و حامی خود هستی، باز پرداخت دیون خود را به او به بهانه های گوناگون به تأخیر بینداز که همواره برای خوردن مال دیگران می توان دستاویز ساخت. مال پرستان باور ندارند که پولی می ماند و خود می روند و همگان خشنود از رفتن آنان.

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱
comment نظرات ()

مهرم حلال جانم آزاد

مهرم حلال

     «مهرم حلال جانم آزاد» فریاد زن ستمدیده ای است از ستمِ شوی مسلمان خود که قرن هاست در فضای کشور اسلامی ایران طنین اندازاست. ما و شما و حقوقدانان و فقیهان و قضات و وکلای دادگستری و جامعه شناسان و روانشناسان و آسیب شناسان، همه این فریاد تلخ را می شنویم و به شنیدن و بی اعتنائی به آن خو کرده ایم، گوئی ناشنوائیم و ناآشنا به معانی، شنونده صدای نامفهوم.

     آیا باید آزاد گذارد شوی مسلمان را که از مسلمانی تنها آموخته است، رهائی زن از جور و ستم، در دستان قدرتمند اوست «الطلاق به ید من اخذ بالساق» که از احکام و حکمت خداوندی به زیان همسر مظلوم خود، نهایت استفاده را ببرد تا زن به بردگی او تن دهد و یا تمام سرمایه خود را بپای او بریزد و بردگی خود را خریداری و خود را آزاد کند.

     زن مطلقه پس از بذل حقوق و اموال و از دست دادن سرمایه خویش در پناه کیست؟ و اگر ندارد پناهی برای ادامه حیات، کجا برود، کجا بخوابد، بر سر سفره چه کسی بنشیند و چون بیمار شد، کیست که درمان او را برعهده گیرد.... زنان دور اندیش که نمی دانند چه آینده ای در انتظار ایشان است، در اندیشه استقلال مالی برای ایام رهائی، کانون خانواده و مرکز پرورش کودکان خود و نسل آینده کشور را ترک و چون فرسوده به خانه بازگشتند، ناگزیر با تلاشی ملالت آور، مدیریت خانه و خانواده را نیز بر دوش دارند: نه مادرند برای فرزندان خویش همچون مادران فارغ از اشتغال و نه همسری دلربا برای شوهران، تا عاشقانه و بی منت خانه را زنده و شعله معاش را روشن نگه دارند. باز خسته به کار باز می گردند، نگران از تنهائی کودکان خویش و ملزم به اطاعت از رئیسی دیگر که برای مزد باید از او نیز فرمان بپذیرند که این اشتغال برای استقلال مالی خود، پایه های زندگی را سست می کند و به طلاق می انجامد و زن که جوانی و طراوت خود را از دست داده، سرگردان کوی و برزن در جستجوی زندگی دیگری که آینده آن نیز مجهول است.

     اگر بنویسند زنان مطلقه رنج های خود را قبل و پس از جدائی و طعم کشنده آن را گروهی به خانه خویشان خود پناهی می برند با سرافگندگی و حقارت و یا با دست تمنا بسوی این و آن، صالح و ناصالح، داستان زندگی زنان مطلقه کتاب ها خواهد شد که خواننده آن بی اختیار اشک خواهد ریخت.

     دفع ظلم و نفی ضرر از اصول و احکام اسلامی است که بر سایر احکام و بر همه امور، خصوصاً بر نظام خانواده حکومت دارد. حقوقدان و فقیه می دانند که حکومت در این معنی چگونه اطلاق عموم همه احکام را تغییر می دهد. یعنی هیچ حکمی در مقام تشریع و پس از تشریع در مقام عمل، نباید به ظلم و ضرر مسلمان بیانجامد و هیچ مسلمانی نمی تواند اِعمال حق خویش را وسیله اضرار دیگری قرار دهد. «اصل چهلم قانون اساسی جمهوری سلامی»

     اگر مسلمان، به واقع مسلمان باشد، هرگز به خود اجازه نمی دهد زندگی را آنچنان بر همسر خود تنگ کند و او را جسماً و روحاً بیازارد که جان و انسانیت خود را در خطر نابودی ببیند تا از باب استیصال فریاد زند «مهرم حلال جانم آزاد» نه تنها مَهر، هر چه دارم، حتی خانه ای را که از درآمد خود خریده ام نیز می دهم تا با دستان خالی از خانه ظلم و جور بگریزم، هیچکس شک ندارد که اسلام به ظلم چه مخفی، چه آشکار رضایت نمی دهد. زنان جامعه ما بدگمان شده اند که گویا این اسلام است که به شوهران اجازه ستم به زنان را داده است. بیائیم زنان خود را از بدگمانی به احکام اسلام نجات دهیم.

     طرح و اندیشه ای نو باید، تا زنان مسلمان باور کنند که نقص در اسلام نیست، اجرای ناصحیح احکام و جمود و سطحی نگری است که سبب ویرانی خانه ها و خانواده هاست. بیش از سی سال است که زنان همچنان در انتظار تحولی عظیم در زندگی خود هستند تا به رخ بکشند جاودانگی قوانین جهان اسلام را در برابر دیدگان مردم سایر ملل، در حالیکه فقیهان و حقوقدانان مراجع رسمی کشور در توقف به سر می برند و برای اجرای احکام اسلام در جهت تأمین سعادت خانواده و زنان قدمی برنداشته اند. در این شرایط آسان است بر شوهر که با اکراه و اجبار غیر ملموس از زن، ذیل برگه ای امضاء و اثر انگشت بگیرد که اجرت المثل و نحله و مهریه و همه آنچه را دارد به شوی خود بذل کرده است، آیا شما خردمندان این بذل را باور می کنید، مگر زن سفیه یا دیوانه است که مال خود را ببخشد، آنهم زمانی که در چنگ شوی ستمگر خویش اسیر است و زمانی که خانواده او فرو می پاشد. آیا چنین بذلی از نظر شرع و قوانین موضوعه کشور پذیرفته و دارای اعتبار است؟

  • ·        وکلای محترم دادگستری آیا تا کنون برای اعلام بطلان این بذل و بخشش، تظلم و تلاش نموده اید؟
  • ·        قضات محترم دادگستری تا کنون به بطلان این بذل و بخشش حکم داده اید؟
  • ·        حقوقدانان دانشگاهی تربیت کنندگان قضات و وکلاء آیا تا کنون در این زمینه اندیشه کرده اید که چگونه باید مانع این ستمگری شد؟
  • ·        روحانیت معظم و فقهای ارجمند، آیا تا کنون در اعلام بطلان این بذل و بخشش و رهائی زنان از ستم شوهران فتوائی داده اید؟

     طرح و اندیشه ای نو باید!

از تمامی قضات، وکلای دادگستری و حقوقدانان دانشگاهی و روحانیت آگاه که با مردم زندگی می کنند درخواست و دعوت می شود، تا دست به دست هم دهیم و نهادی مردمی بنا کنیم، مستقل برای حمایت از زنان مطلقه و تسکین آلام آنان، حمایت حقوقی، حمایتی اجتماعی و برای ساختن سرپناه در هر شهر برای بانوان مطلقه و سرگردان و رانده شده از خانه شوی خود. قطعاً این عمل خیر بیش از هر عبادت دیگری نزد خداوند مأجور و مقبول است، اگر رضوان الهی را می طلبید. حقیر درصدد است مقدمات تأسیس این نهاد مردمی و غیرانتفاعی را در استان البرز و شهر محل زندگی خود فراهم آورد. بانوان حقوقدان باید این مهم را در دست گیرند و مردان نباید در آن نقش اجرائی داشته باشند، مگر در حد مشاوره.

     از همه بزرگواران و علاقمندان به احکام اسلام و همه کسانی که دلشان برای اجرای عدالت واقعی و حمایت از ستمدیدگان می طپد، استدعا دارد ما را در این اندیشه نو یاری کنند و زنان باید رکن اصلی این تأسیس باشند و شأن والای خود را نشان دهند.َ

     از زنان ستمدیده نیز تقاضا دارد، قلم به دست گیرند و بنویسند شرح ستم هائی را که تحمل کرده اند و ناگزیر برای نجات جان خود گفته اند «مَهرم حلال جانم آزاد» تنها از این طریق است که انگیزه عاشقان عدالت تقویت می شود. اگر مردان ستمگر بدانند، اعمال ایشان از جهات گوناگون بررسی خواهد شد و آنچه را به ستم از زنان خود بدست آورده اند از آنان باز پس گرفته خواهد شد، دست از ستم به زنان بردارند، به امید آن روز.

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱
comment نظرات ()