دکتر غلامرضا طیرانیان - وکیل پایه یک دادگستری

مقالات حقوقی و اجتماعی

سپاس

سپاس

     ما همگی خواسته یا ناخواسته در خدمت یکدیگریم. ارائه هیچ خدمتی گران یا اندک، بدون زحمت و هزینه نیست، هزینه ای از جان یا هزینه ای از مال که مال نیز از زحمت جان بدست آید. در وجود و روان آن کس که به تو خدمتی می دهد، ندانسته، انتظاری عمیق جای می گیرد، خدمت برای خشنودی تو باشد یا برای رضای پروردگار، تعهد و وظیفه باشد و یا از عشق خدمت به تو. تنها با سپاس است که به او نیرو می دهی که با شوق و شعف فزون تر بر محبت خویش تداوم بخشد.

     پس هر خدمتی را سپاسی شایسته لازم است که خدمت نشان محبت است. مبادا با بی اعتنائی به این انتظار و یا با ناسپاسی از لطف دیگران خود را از فزونی خدمات متقابل، که روابط زیبای انسان ها را قوام می بخشد، بی بهره سازی و لطف مکرر را حق مسلم خویش انگاری و در برابر خدمت از خود چهره ای بستانکار بسازی. شکر مخلوق شکر خالق است.

     شکر نعمت، نعمتت افزون کند، نزد خالق و نزد مخلوق و دل ها را عاشقانه شیفته یکدیگر می کند.

     سپاس در برابر آنان که بی دریغ به ما خدمت ارائه می کنند، اندک یا بسیار، آنگاه جلوه حقیقی و قلبی می یابد که چون از خادم خود به خشم آئی به حق یا ناحق، خشم از یک سو و سپاس از سوی دیگر در مقابله و ستیز و این حالت بحرانی است که شخصیت واقعی تو را نشان می دهد. اگر خشم بر سپاس چیره شود، انسان خودخواه و مغرور است که قدر خدمت نشناخته، ولی اگر به پاس بهره مندی از خدمات گذشته، سپاس را بر خشم غالب کنی، خشم سر فرود آورد و با بهره از خدمت دیگران، زندگی خادم و مخدوم آرامش، نشاط و زیبائی می یابد.

     سپاس از انسان ها سرمایه زندگی است که هرگز کاهش نمی یابد. انسان عاقل و هوشمند، هیچگاه این سرمایه گرانبها را که با یک لبخند سپاس حاصل آید به سادگی از دست نمی دهد. لبخندی از بزرگی و بزرگواری، نه از حقارت و دریوزگی. درون و جان خود را از کبر و خودپسندی پاک کن، هیچکس برتر از تو نباشد و تو نیز از انسان های دیگر برتر نیستی. سپاس در برابر خدمت از تو نمی کاهد، که بر تو می افزاید. این سخن نگفتم تا تو در برابر خدمت به دیگران بستانکار شوی.

 

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

بدلی ها

بدلی ها

     واسفا بدلی بودیم خود نمی دانستیم و نمی خواستیم بدانیم! خشمگین شدیم چون آشکار کردند بدلی بودن ما را. اعتبار کسب کرده ما را از درون و بیرون شکستند. ما نیز تنی چند از استادان عالم و تنی چند وانشستگان دارای تجربه را در گروه خود فعال داریم. آیا اینان نیز بدلی اند، با این همه علم و تجربه؟ تفاوت چیست بین بدلی و اصیل که در جوار هم در تلاشند و تفاوت کدام است که اصیل را برتر کرده است و بدلی را مادون.

*

    اگر در بازار بدل فروشان که در موازات اصیل فروشان است به گردش درآئی، می بینی که مطلا زیبا و درخشان تر است از طلا و نگین سرخ فام، درخشنده تر از یاقوت اصیل. حلقه های ساخته از فلزاتی کم بها با پرتوئی بیش از سیم و زر ناب. مردانی که توان بردن اصیل را به خانه نداشتند، زینت های بدلی را به همسران ساده دل خویش هدیه کردند و آنان را دمی چند خشنود، تا سیم و زر بدلی مکدر شد و شیشه و یاقوت فام، تیره. آنگاه که ساده دلان از فریب آگاه شدند، بار دیگر این تجربه پیشینیان تکرار شد که: هیچ ارزانی بی علت نیست و هیچ گرانی بی حکمت و ساده نگری است که وزن و طول و عرض را معیار قیمت بدانند، نه اصالت را.

*

    گفتند بدلی را از کالای اصیل و مشاغل اصیل را از بدلی چگونه بازشناسیم و تعریف هر یک چیست که هر دو شبیه یکدیگرند و هردو برخوردار از اجازه کار. لاجرم به کارگاه حرفه ای بدل سازان رفتیم تا بیابیم پاسخ این پرسش را. این کارگاه نیز پروانه ساخت کالای بدلی داشت که بر  سردر آن آویخته بودند و چون محصول به بازار عرضه می کردند، آن چنان ماهرانه و مشتبه که سخت بود برای ساده بینان تشخیص کالا و مشاغل از کالا و مشاغل اصیل. چون به دقت نگریستیم تفاوت را دریافتیم که اصیل در پایه و بن و اجزاء و پیوند اجزاء و تحقیق اهداف، بهره مند از استحکام و بی بدیل است و بدلی نیز خود را  همین گونه نمایش می دهد، برخوردار از حمایت بازارسازان بدلی، با رنگ و جلای درخشان، ولی از درون تهی: پایه سست و اجزاء سست و پیوند اجزاء سست  و هدف سست و واژگون، ولی در تعداد کثیر و در تبلیغ کالا و خدمت، بدلی و بدلی سازان با هیاهوی بسیار تا خریداران و بهره مندان، سستی ها را نبینند و گمان کنند که اصیل و بدلی یکسانند.

*

     آری میدانیم برخی استادان و وانشستگان صاحب تجربه نیز در بازار بدل فروشان فعالند که در آرزوی پیوستن به بازار اصیل فروشان بودند. علم و تجربه داشتند، ولی در خود نداشتند شرایط ورود به مشاغل اصیل را. ناگزیر به بدلی ها پیوستند تا از کار وانمانند، همچنان در آرزوی روز اختلاط و درهم ریختگی که بدلی و اصیل از مقامی واحد کسب اجازه کنند و تشخیص اصیل از بدلی دشوارتر شود، همه وابسته و سر بزیر افکنده و متقاضیان خدمت، زیان دیده.

     تا قبل از آن روز، اصیل همچنان اصیل است و بدلی همچنان بدلی. اصیل توانائی و اعتبار خود را از درون خود دارد و بدلی قدرت خود را از بیرون. درون را نمی توان از اصالت تهی ساخت، ولی بدلی که قدرت خود را از بیرون کسب کرده، همواره مدیون غیرخویش است که اگر بر او خشم گیرند، پروانه و ارزش بدلی را نیز از او خواهند گرفت، مگر آنکه همواره مطیعِ ولی نعمت خود بماند و در حال تعظیم.

    درخشندگی در اصیل پایدار است و تکیه بر اوصاف خود دارد. پایه اصالت در کسب تجربه و آموزش، به مدتی طولانی و پرارزش اصیل می افزاید و کوتاهی مدت در ممارست و اکتساب تجربه، بدلی را به مانند بنائی می سازد که همواره از پایه سست است و غیرقابل جبران، حتی در مشاغلی همچون وکالت که ادعای دفاع از حق دارند.

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

آزادگی

آزادگی

تو مو می بینی و من پیچش مو      تو ابرو، من اشارت های ابرو  

      بادامی را از درخت برگیر و در آن به دقت بنگر. ظاهری از بادام را باچشم سر می بینی: پوسته ای دارد سبز و سخت، آیا این است بادام؟ البته بادام است و نمی گوئی بادام نیست. از آن عبور کن! بادام، درون این پوسته است با پوششی چوبین و سخت تر. آیا این همان بادام است؟ آری این پوشش هم بادام است و بادام نیست و چون آنرا بشکستی به پوسته ای خوش رنگ و بو میرسی که بادام را در آغوش گرفته، این مغز است که بادام است و چون بر دهان گذاری طعم آن به تو جان می دهد. حال که به عمق و باطن بادام، بادام حیات بخش رسیدی، چشمِ دل باز کن که جان بینی.

      آیا می توانی از پیش خود و از هیچ، بادامی بسازی که چون کاشتی از درون آن درختی بروید و بادام ها به پای تو ریزد؟ نمی توانی، نه تو و نه هیچ انسان مغروری که انسان، قدرتمند، ولی ناتوان است. درون بادام، این مغز خُرد و عالَم بزرگ، چه نیروئی پنهان است که تو را جان می بخشد و زمین را درختی، درختی که حافظ نسل بادام است.

     در جستجوی شعور و اراده ای باش که آفریننده بادام هاست و چون امر می فرماید، بلادرنگ بادامی که نبود، بادام می شود. او نخست بادام و مغز بادام را آفرید یا درخت بادام را؟ آیا تو بودی هنگام آفرینش بادام؟ آیا تو در آفرینش بادام نقشی داشتی و داری یا نقش تو غرور است که خود را برتر از خالق بادام انگاری؟ استغفار کن اگر خاک و آب و طبیعت فاقد شعور و اراده را خالق بادام پنداری!

     فرورفتگان به ژرفای علم، نیرو و اعجاز را در ذرات بادام می بینند. تو بادام را می بینی و ظاهر را و مردان خدا اسرار نهفته در باطن بادام را. اولیاء الهی، خدا را در دانه بادام می بینند و به هر سو بنگرند خدای را می بینند و رد برابر عظمت بی کران او، چون ذره ای به خاک افتند و سجده کنند و تا او را تسبیح نگویند و تقدیس نکنند، آرام نمی گیرند و به خود می لرزند.

     با قدرتِ منطق نمی توان خدای را آنگونه که هست، شناخت. با زبان دل باید او را وصف کرد. با گوش دل باید صدای او را شنید و با چشم دل باید خدای را دید و چون او را دیدی، جز بندگی او نتوان و اگر او را بنده شدی و در پیشگاه او سر فرود آوردی، از بندگی غیر خدا آزادی و اینست معنای آزادی و آزادگی!

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱
comment نظرات ()