دکتر غلامرضا طیرانیان - وکیل پایه یک دادگستری

مقالات حقوقی و اجتماعی

پاسخ منفی یا مثبت

پاسخ منفی یا مثبت

درخواست یا دادخواستی به مقام قضائی تقدیم می شود

    اگر تصمیم یا رأی قاضی منجر به رفع استیلای ناروا، یعنی رفع تجاوز و اجرای عدالت در رابطه حقوقی بین اشخاص شود، این پاسخ مثبت است.

    اگر تصمیم و رأی قضائی منتهی به بقای استیلای ناروا، یعنی بقای تجاوز به حق دیگری گردد، رأی غیر عادلانه و پاسخ قاضی منفی است.

    اگر در معنای عام و وسیع آراء منطبق با روح قوانین و عدالت است پاسخ مثبت است و در غیر اینصورت پاسخ منفی است حس عدالت خواهی با استمداد از ذوق سلیم و منطق قضائی، انسان مسئول را به سوی پاسخ مثبت هدایت می کند.

مثال : در مبایعه نامه ای عادی مربوط به املاک

  1. فروشنده تعهد کرده است در تاریخی مقرر، قبل از تنظیم سند رسمی انتقال، ملک مورد معامله را به تصرف خریدار بدهد، ولی از انجام این تعهد قراردادی امتناع کرده است و در نتیجه خریدار محکومیت فروشنده را به تحویل مورد معامله به خود، قبل از تنظیم سند رسمی انتقال درخواست می نماید.
  2. ملک مورد معامله توسط فروشنده به تصرف خریدار داده شده است، سپس خریدار قبل از تنظیم سند رسمی انتقال آن را به شخص دیگری اجاره داده و در انقضای مدت موجر تخلیه عین مستأجره را از مقام قضائی تقاضا می کند، در حالیکه مبایعه نامه منتهی به تنظیم سند رسمی به نام خریدار نشده است.

پاسخ منفی اینست که

    در مثال های فوق کلیه خواسته های خواهان را فرع بر مالکیت رسمی و ثبتی تلقی نمائیم و از آنجا که مبایعه نامه های عادی مربوط به املاک طبق ماده48 قانون ثبت در محاکم پذیرفته نمی شود، دعوای خواهان را در هر دو مثال مردود اعلام نمائیم، بدون توجه به تالی فاسد آن که سبب می شود ملک در استیلای متصرف، یعنی مستأجر باقی بماند، در حالیکه مستأجر حقی نسبت به ملک مورد معامله ندارد، استیلای نادرستی که حتی یک لحظه پس از انقضای مدت اجاره و مطالبه رفع تصرف از عین مستأجره غصب و تجاوز به حق و قانون محسوب می گردد و غیر عادلانه است و یا در مثال اول، دعوی خریدار بر معنای تعهد، مردود اعلام شود و رأی منجر به تأیید نقض عهد از جانب شخصی گردد که تعهد کرده بود در تاریخی مقرر قبل از تنظیم سند رسمی انتقال، مورد معامله را به تصرف خریدار بدهد در حالیکه تأیید نقض عهد ولو به عنوان نتیجه حاصله از رأی، امری است خلاف عدالت.

    آنچه بر سر راه صدور رأی به نفع خواهان در دو مثال فوق خودنمائی می کند، ماده 22 قانون ثبت است. این ماده شخصی را مالک می شناسد که ملک به نام او در دفتر املاک ثبت شده است و می گویند اگر علیرغم این ماده، رأی به نفع خریدار صادر گردد، در مثال اول به خریداری که به نفع او سند رسمی انتقال تنظیم و نام او در دفتر املاک ثبت نشده، مالکیت می بخشد، در مثال دوم نیز با صدور رأی محکومیت مستأجر به تخلیه عین مستأجره، خریدار به موجب رأی دادگاه که خود سندی است رسمی، مالک شناخته می شود و قوانین و نظام حقوقی برای یک ملک دو مالکیت موازی و رسمی را نمی پذیرد و باید از صدور رأئی که منجر به این نتیجه می شود، امتناع نمود.

پاسخ مثبت اینست که

    با بهره مندی دادگاه از حس عدالتخواهی و احقاق حق و منطق قضائی، در مثال اول تعهد فروشنده به تحویل مورد معامله قبل از تنظیم سند رسمی انتقال، از مبایعه نامه به عنوان تعهدی مستقل، تجزیه شود و تحویل ملک به خریدار ناشی از این تعهد محسوب گردد و فرع بر مالکیت شمرده نشود، حتی با بقاء مالکیت رسمی فروشنده تا تاریخ تنظیم سند رسمی انتقال، مستنداً به ماده 10 قانون مدنی و در مثال دوم نیز رابطه بین موجر و مستأجر که ناشی از قصد و رضای طرفین است، قراردادی مستقل محسوب و رأی تخلیه عین مستأجره به نفع موجر صادر گردد. در نتیجه رأی دادگاه معارضه ای با حکم ماده 22 قانون ثبت نخواهد داشت و سبب می شود وضع حقوقی ملک به قبل از عقد اجاره اعاده شود و ملک به تصرف خریداری داده شود که قبلاً نیز با رضایت مالک در تصرف او بود و حتی دادگاه می تواند برای رفع هرگونه شبهه و سؤ بهره برداری از رأی صادره در متن رأی تصریح نماید که این رأی سبب ایجاد مالکیت رسمی برای محکوم له نخواهد شد. این رأی و آراء مشابه آن حاصل مثبت گرائی مرجع قضائی و رفع اثر از تجاوز به حقوق اشخاص است.

  

ادامه مطلب
+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٦
comment نظرات ()

آیا قاضی می تواند؟

آیا قاضی می تواند ؟

  • آیا به واقع قاضی می تواند. آیا قاضی به دلخواه خود می تواند آنچه می خواهد تصمیم اتخاذ کند؟ آیا می توان اختیار اصحاب دعوی را به طور مطلق به دلخواه قاضی سپرد. آیا اختیار انسان و انسان هائی را می توان به انسانی دیگر سپرد، بااینکه هیچ انسانی بر انسان دیگر در انسانیت برتری ندارد، گرچه متقیان نزد خود گرامی ترند.
  • شگفتا از این سخن خام ! مگر نه این است که قاضی را بر مسند قضاء نشانده اند تا حق را تمیز دهد و فصل خصومت و نظم را اعاده و عدالت را اجرا کند. پس قاضی فردی صالح و عالم است و باید بتواند ! در بسیاری از مواد قوانین دادرسی نیز به صراحت آمده است : «دادگاه می تواند....»و«تشخیص.....موجه بودن آن از سوی دادگاه....» و «دادگاه.....در صورتی که مقتضی بداند....» و «دادگاه در صورت تشخیص....»پس از آنجا که اصحاب دعوی در نزاع با یکدیگرند، پذیرفتن درخواست یکی و رد تقاضای دیگری ترجیحی بلامرجح است و مذموم.بدیهی است در این صورت، تشخیص مصلحت و موجه بودن درخواست ها باید با قاضی باشد و در صورت اقتضاء درخواستی را بپذیرد و یا مردود اعلام کند و این قاضی است که باید بتواند.اوحاکم بر دعوی و تمییز دهنده حق و انطباق خواسته خواهان و متقاضی با قوانین است.خواهان باید اقامه دعوی این حکومت را می پذیرد و خوانده نیز ناگزیر، اگر به خواسته خواهان تسلیم نیست باید برای رد ادعای او حکومت قاضی را در صحت مدافعات خود بپذیرد.
  • چه باید گفت در پاره ای موارد که در قوانین می خوانیم که : «دادگاه مکلف است....»یا «دادگاه موظف است....»و یا در بسیاری از مواد قانونی در نحوه دادرسی، افعالی غیر آمرانه از قبیل: «دادگاه.....می نماید» یا «از رسیدگی خودداری می کند.....» یا «دادگاه پرونده را می فرستد»به جای قاضی مکلف یا قاضی ممنوع است، انتخاب شده است.

    پرسش اساسی و حیاتی این است که: در موارد واگذاری اختیار به قاضی و آنجا که به صراحت متن قوانین: «قاضی می تواند....» آیا اختیار قاضی مطلق است؟ ضابطه در این اختیار چیست و ناظر بر صحت اعمال این اختیار کیست؟ آیا قاضی در قبال این اختیار مسئول نمی باشد و در صورت مؤاخذه، قاضی می تواند به اختیاری که قانون بطور مطلق به او تفویض نموده و او برحسب انتصاب،نه انتخاب، در سمت قضات صالح و عالم شناخته شده، تشخیص خود را غیر قابل اعتراض و نظارت بداند، از تمامی حقوقدانان«وکلای دادگستری و قضات»انتظار یاری در یافتن پاسخی مستدل را داریم.

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٦
comment نظرات ()

حکومت مقدسات

حکومت مقدسات

    همه ی انسان ها با رجوع به ساختار درونی خویش دریافته اند که در حصار زمین و خاک و در اسارت الفاظ و کلمات مانده اند و تشنه و مشتاق حقیقت در جستجوی جهانی مقدسند سراسر معنی و برفراز آسمان ها که لاجرم به سوی آن می روند و مخلد در آن می مانند.

    یافتن مقدساتی وابسته به جهان معانی و حقایق و پیوستن به آن حتی در این جهان و کسب قدرت و مشروعیت از مقدسات آرزوی دیرینه تمام بشریت است.

    گروهی نابینا در این جستجو به خطا می روند و بت می پرستند، بت های جمادی و یا انسانی، اما گروهی که اهل بیداری و تقوایند در پایان راه به وجود آفریننده جهان ایمان می آورند و با تسلیم در برابر او، از قدرتی معنوی برخوردار می شوند و معبودی جز خدای یکتا را نمی پرستند و گروهی گمراه با تعدادی بی شمار، در نهان بت می پرستند و در علن خود را خداشناس و در پیوند با مقدسات می نمایانند.

    انسان به ندای درونی خود تسلیم معانی عالیه و مفاهیم مقدس و نادیدنی است،گر چه خود نداند.حاکمان نیز دریافته اند تا خود در پیوند با این معانی و مقدسات نمایش ندهند قدرت و مشروعیت نمی یابند:

    حاکمانی، نژاد و اجداد و ملت خود را مقدس می شمارند و با تکیه بر نژاد خود و برتری آن و  تقسیم انسان ها به دو شاخه ی برتر و پست، سعی در گسترش حکومت خویش بر سراسر جهان دارند و پستی برخی نژاد ها را سبب آلودگی و مانع پاکی جهان می شناسند و آنان را معدوم می نمایند. در این حکومت ها ملت از افرادی هم خون با نژادی برتر تشکیل  می شود و حاکم مظهر ویژگی های نژاد برتر است و همگان بلاقید باید از او اطاعت و خود را فدای فرامین و اهداف او نمایند و فرد و حقوق فردی در حکومت های نژادی اصالتی ندارد.

    حکومت های خودکامه ی دیگری«روح ملی»را مقدس می شمارند و حاکم با ادعای حلول این روح در خود با شأنی برتر و آمیخته با ارزش های ملی و میهنی، هیچ فردی از افراد ملت را جز شخص خود شایسته مسند حکومت نمی شناسند و فرزندان او نیز با برخورداری از این روح مقدس، باید حکومت پس از او را بر عهده گیرند تا این روح در کالبد انسان دیگری بدمد و او با اسقاط سلطان پیشین خود بر مسند حکومت مستولی گردد.در نظر این حاکمان نیز فرد و آزادی های فردی بیرون از ارزش های مقدس و ملی اصالت و اعتبار ندارد و فرد و جامعه همه باید در خدمت حاکم بکوشند و ثروت نیز ابزار حفظ و تقویت پایه های قدرت حکومت باشد.

    تنها مردمی از قداست حکومت سهم می برند که جان خود را در مسیر اهداف حکومت فدای ارزش های ملی نمایند و نامی از آنان باقی نماند و جز اینان  دیگران افراد متمرد و نافرمانی هستند که باید برده سلطان باشند و اگر سر تسلیم فرود نیاورند به مجازاتی سخت محکوم شوند و در محبس سلطان زندگی را به پایان رسانند. در این نوع حکومت، حاکم از مسئولیت مصون و مستولی بر جان و مال رعیت است و برای ارضای خواسته های خود مرزی نمی شناسد.

    به هرحال هر حکومتی معنائی را مقدس می شمارد و خود را از قداست آن برخوردار و با اسامی و عناوینی مقدس خویش را فرمانروای بلامنازع سرزمین خود و جهان می شناسد و انسان همچنان در جستجوی مقدسات و حقایق باقی است تا ذخیره الهی بیاید و او را از درماندگی در کار خود برهاند. به امید آن روز!

 

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٦
comment نظرات ()

عفاف و بانوان

عفاف و بانوان

    برخی از زنان در رویاروئی با زندگی اجتماعی: بیرون و درون خانه عرضه خود را نوعی اهانت به ارزش والای شخصیت خویش می شناسند و از دعوت آزمندان و ناپاکان به سوی خود سخت پرهیز می کنند.از اینان گروهی در اطاعت از اوامر الهی به شأن و مقامی این چنین دست یافته و رضوان خالق را بر تسلیم،حتی در برابر خواسته های غریزی خود ترجیح می دهند و بعضی دیگر به تبعیت از شخصیتِ با ارزش و انسانی و معنوی زن،عبور از مرز عفاف و پاکدامنی را نوعی پستی و سقوط در ورطه تباهی می شمرند.

    بدیهی است این دو گروه با پاکی و تقوای قلبی بسنده نمی کنند و با رفتاری نشان از عفاف،حریم خود را از خطر بد اندیشان و ناپاکان محفوظ می دارند.دین داران هرگز با این گروه معارضه و مشکلی ندارند.این زنان عفیف حتی اگر محیط زندگی ایشان اسلامی نباشد و به دیار بی دینی سفر و یا در این کشورها اقامت کنند هرگز از فرهنگ این جوامع تأثیر نمی پذیرند و به ایمان و معنونیت خویش استوار باقی می مانند.

    دسته ای دیگر از بانوان،اگر چه از دو گروه نخست نیستند،ولی در تحلیلی درونی،خود بر این باور دست یافته و همواره بیم آن دارند که در صورت عرضه خود به مردان بیگانه در بیرون خانه و یا در جمع دوستان و خویشاوندان به حق و حریم بانوان دیگر تجاوز و مردانی را به سوی خود بخوانند که در علقه مشروع زنان دیگری هستند.

    این گروه بر حسب تشخیص فطری و ذاتی خود هیچگاه سعادت و آرامش خانواده ها را با زیبائی خود مختل نمی کنند و آنچه را بر خود می طلبند برای دیگران نیز می خواهند.در باور اینان کیان،استحکام،دوام و امنیت خانواده ها از هر ارزش و خواسته دیگری برتر و عدم رعایت عفاف را در درون و بیرون و در ظاهر و باطن نوعی تجاوز به حقوق زنان و حتی تجاوز به آرامش و حقوق مردان می دانند.جامعه در برابر این بانوان با احساس امنیت کامل سرتعظیم فرود می آورد.

    از این سه گروه شایستگان که بگذریم،جمعی از زنان همچون شیئی صیقل یافته در شیب تمایلات و هوس های زنانه خویش شتابان به پیش می روند و به آنچه در پایان شیب در انتظار ایشان است نمی اندیشند.

    و نیز باید جدا کنیم رفتار زنان و دخترانی در انتظار بخت را که با اشتیاق برای ازدواج،خسته و مأیوس از ارزش های قومی دیرینه و مرسوم برای تشکیل خانواده،در جستجوی همسر،بدون قصد بی حرمتی به عفاف جامعه،خویشتن را مجاز می بینند که روش های سنتی خواستگاری مرد از زن و محرومیت زن را از خواستگاری مرد دلخواه خود بی اعتنا پشت سر بگذارند و نیاز خود را برای ازدواج در معرض نگاه عموم بگذارند و آگاه از ظرائف این روش از خطرات آن نیز بپرهیزند.شناخت این زنان و دختران جوان آسان است چون به مقصود و مرد مطلوب خود رسیدند دست در دست او روانه ثبت ازدواج و تشکیل خانه و خانواده می شوند و به شوی خود وفادار می مانند و نیازی به عرضه خود نمی بینند.

    فراموش نکنیم که در هر اجتماع وجود دارند زنانی که چون برخی از مردان هوس بازند و به لذت های جذاب می اندیشند،گرچه ناپایدار و زیان بار باشد.آنها عقیده دارند تا خود را نیارایند و عرضه نکنند،لذت مطلوب خویش را بدست نمی آورند.این زنان به نام آزادی و بی اعتنا به اصول و اعتقادات دیگران و با شکستن حریم مقدسات،هر روز رو به سوئی با نگاه خود هر روز مردی را جستجو می کنند تا او را در دام هوس های خویش اسیر کنند.آنها آماده پذیرفتن قید ازدواج و اکتفا به تشکیل خانواده نیستند و چون با اینان از عفاف سخن گویند،گوینده را به تمسخر می گیرند و جوانی و زیبائی خویش را گوهری درخشان و گرانبها می شمرند که نباید بی بهره از آن،چنین گوهری را دفن و خود و دیگران را از جمال و زیبائی زنانه خویش محروم سازند.

    گروهی دیگر از زنان از سر فقر تن به ذلت می سپارند و از این مذلت سرافکنده و در برابر لذتی که عرضه می کنند مزد می ستانند،به این گروه القاء شده که جمال و زیبائی سرمایه و متاعی است که می توان در معرض فروش گذارد و از بهای آن زندگی خویش را اداره کرد.نگاه ایشان نگاه به اشتغال و خودفروشی است با تمامی ویژگی ها و عوارض شغلی در رقابت با دیگر لذت فروشان و چون نخستین عرضه خود را بیاد آورند با دیده تأسف و اشک بار گناه خود را بر پدران،مادران،شوهران و جامعه بار می کنند و عجز و فقر خود را برای تأمین زندگی به عنوان دلیلی موجّه ارائه می نمایند.این زنان عقیده دارند حال که به فحشأ روی آورده و به پستی تن داده اند،تا جوانند و زیبا و کالای ایشان خریدار دارد،باید برای ایام فرتوتی و کهنگی خود سرمایه ای اندوخته سازند.

    زنان معصوم و دختران جوان مظلومی نیز در جمع بانوان کشورند و زندگی می کنند که نه به خواست و تمایل خود که به سبب کوتاهی پدران و مادران و تقصیر جامعه در برقراری امنیت روزها و شب ها و به علت عدم تأمین نیاز مشروع مردان و عدم پیشگیری از انتشار فساد و آلودگی،در چنگ مردانی طماع و ناپاک اسیر شده و گوهر عصمت و عفت خود را از دست داده اند.خشم بر اینان،دور از انصاف است که خود قربانی بی کفایتی جامعه شده اند و آنان را باید بستانکار دانست!

    جمعی از زنان را می بینیم که نه به قصد ایستادگی در برابر عفاف یا نقض افکار عمومی و موازین شرعی،چون تفاوتی را بین خود و مردان نمی پسندند،عفاف را منشاء حق برای دیگران نمی پذیرند تا به دلیل رعایت آن تن به محدودیت دهند و معتقدند بر مردان است تا مراقب خود باشند که نه خود منحرف شوند و نه زنان را به انحراف کشند.

    این صنف از زنان ویژگی خاص خود را دارند نه خود را می آرایند و نه به مردان اعتنائی دارند و نه برای جذب آنها نه تن آرائی و نه فساد می کنند،رفتار و چهره جدی این زنان تساوی طلب،اجازه طمع ورزی را به مردان نمی دهد.

    این واقعیت را بپذیریم که زنان از هر گروهی که توصیف شد،نیمی از پیکره جامعه انسانی ما را تشکیل می دهند،آنها از ما،خواهران و دختران ما مردم کشورند.آنها را خصم و شکننده ساختار و هنجارهای جامعه و مأمور برانگیخته از سوی بیگانگان ندانیم که ما را از واقعیت دور می کند.زنان را ملامت نکنیم،چرا که جامعه بیش از این قربانیان،سزاوار توبیخ و سرزنش است.

     اندیشمندان باید چاره ای معقول و تدبیری خردمندانه و دور از دشمنی و خشونت بیندیشند،به زیان بانوان هر چه کنیم به خود بد کرده ایم و گرهی بر گره های پیشین افزوده ایم.گروهی را عقیده بر آنست که چون عفاف در جامعه اسلامی مقدس و حفاظ ایمن و ضامن پایداری خانواده است،این زنان را باید به علت نقض عفاف و بی حرمتی به مقدسات،مجرم شناخت،همانند سایر مجرمین که در هنجارهای اجتماعی اخلال می کنند.رحمت در حق این متجاوزین به حقوق عمومی روا نباشد و تنها با زبانِ مجازات می توان آنان را بر سر عقل آورد تا دیگر زنان و دختران عبرت گیرند و مراقب رفتار خویش باشند و بدانند که جامعه تحت هیچ شرایطی بی عفتی را تحمل نمی کند.

    گروهی دیگر معتقدند:که عفاف،مظهر بیرونی آنست از جنس باورهای درونی است و در ذهن خانه می کند و مجازات ضربه ای است که جسم را می آزارد و جان را گستاخ و یا سرکوب می کند که هیچیک به عفاف درونی پایان نمی پذیرد،زیرا از هر طریق اکراه و مجازات نمی توان باورها را دگرگون ساخت و جامعه حق ندارد خود را از گناه این زنان مبرّی شمرد و کوتاهی و تقصیر خود را تنها بر آنان بار کند،خود را نیز مجازات باید کرد.صاحب خانه ای که خانه را باز رها می کند،خود را باید سرزنش کند،نه دزد را  دو راهیِ سختی است،نه می توان از عفاف گذشت تا هر کس به راهی رود که خود می خواهد،نه بر مجازات بی عفتان سودی مترتب است که خشم بر آنان را توجیه کند،چه باید کرد؟

    پرسشی بس دشوار است که به سختی می توان پاسخی سنجیده و کارساز برای آن جستجو کرد،زنان صالح و اندیشمند را بخواهید تا تدبیری اثر بخش بیابند،تدبیری که نه مجازات باشد نه بی ثمر.مردان قادر درک زنان نیستند چون زن نیستند،اگر عفاف باطنی شد،عفاف ظاهر نیز در پی آن خواهد آمد.آمیخته ای است از عفاف درون و بیرون مطلوب خرمندان و دینداران جامعه.به ظواهر دل خوش نداریم.

    امری خطیر است و همه مسئولیم و همه باید در این باره بیندیشیم.فرصت های گرانبهائی را به کوتاهی و مسامحه و به گفتن و شنیدن های بی حاصل از دست داده ایم.وقت تنگ است چاره ای هوشمندانه جستجو کنیم.                                                                

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٥
comment نظرات ()

راز کشف پنهانی ها

راز کشف پنهانی ها

 اگر باور نداری و نمی دانی و وسیله ای برای دانستن نداری، ولی می خواهی بدانی که  :

  1. گوسفندی چگونه چریده، در فضای باز یا بسته و از چه گیاهی تغذیه شده است،
  2. درون آن دیک چه می پزند،
  3. در آن خانواده چه می گذرد،
  4. در آن دانشگاه تعلیم و تدرسی چگونه است،
  5. کارخانه ای تولیدی چگونه و با چه نوع مواد اولیه اداره می شود،
  6. مسئولی به وظیفه ی خود عمل می کند،
  7. مردم از زندگی خود راضی اند،
  8. بدنت از سلامت و تعادل لازم برخوردار است،
  9. امر و نهی ها اثرگگذار بوده است،
  10. ترافیک درون و بیرون شهری بهبود یافته است،
  11. چگونه امور اقتصادی اداره می شود،
  12. پشت آن دیوار آتش افروخته اند،

باید بیازمائی :

  1. بوی گوشت و طعم شیر آن گوسفند را،
  2. عطر و رنگ محتوی دیگ را،
  3. رنگ چهره افراد خانواده را،
  4. علم و توانائی فازغ التحصیلان آن دانشگاه را،
  5. کیفیت محصول تولیدی آن کارخانه را،
  6. رضایت عمومی و بدون ریا از مسئولان را،
  7. چهره شاد یا غمگین آن مردم را،
  8. نتیجه ی آزمایش خون را،
  9. اصلاح رفتار یا لجاجت و مقاومت مردم را،
  10. آمار تلفات و خسارات ناشی از تصادفات را،
  11. گرانی و ارزانی اجناس ضروری سفره ها را،
  12. آیا دودی برخاسته می بینی،

اگر می خواهی آسوده باشی، ظاهر را بپذیر و باور کن همه چیز شتابان رو به بهبود است.

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٥
comment نظرات ()

قمار بزرگ

قمار بزرگ

    چند جوان،پا در پای هم،افتان و خیزان به دنبال توپ،یکدیگر را بر زمین می افکنند.مربیان و سرمربیان با کلمات بیگانه و یا زبان ملی در حاشیه ی زمین،با رفتاری برخاسته از اضطراب و با فریاد بر بازی کنان،گاهی خشمگین و زمانی همراه با توهین، بی قرارند که نتیجه این برد و باخت چه خواهد شد.ناگهان آن حادثه ی برزگ که همه در انتظار آن لحظه ها رامی شمردند،رخ داد،توپی با ضربه پای یکی از بازی کنان وارد چارچوبی شد،به نام«دروازه»که معلوم نیست ابعاد آن و قواعد حاکم بر بازی را چه کسانی بر ملت ها تحمیل کرده اند و هر روز به میل خود آن را تغییر می دهند،تا سرازیر شود ثروت کشورهای فقیر و غنی به خزائن آنها،کشورهائی که به توپی و دروازه ای دل خوش دارند تا پیروزی و افتخار خود را در توپ و دروازه جستجو کنند و غافل شوند از آنچه نباید غافل شد!

    این صدای گوش خراش گزارشگر ورزشی است که فریاد می کند:«توی دروازه،توی دروازه»تماشاچیان نیز با آزاد کردن نفس های حبس شده و هیجان از جای خود می جهند.گوئی بر فنری متراکم نشسته بودند.فریادهای تشویق و آفرین بازی برای«قرمز»یا«آبی»پوشان با صدای انکرالاصواتبوق های چند جداره فضای ورزشگاه را پر می کند.باتکرار این صحنه بی اختیار پس از 90 دقیقه یا بیشتر بازی پایان می یابد و تیمی همراه با گروه هواداران خود شرمنده و با احساسی از حقارت و خشم و اعتراض نتیجه ی بازی را به تیم حریف داخلی یا خارجی«واگذار»می کنند.

    گفته اند نگوئید می بازند بگوئید واگذار می کنند.زیرا در این کلمه،شرمساری کمتری نهفته تا شاید از خشونت طرفداران تیم بازنده اندکی بکاهد و برای فرونشاندن  خشم خود با پرتاب اجسام و اجرام نرم و سخت بازیکنان برنده را نشانه نگیرند،شیشه ها را نشکنند و صندلی اتوبوس ها را تخریب نکنند.

    البته این رفتارهای ناپسند ناشی از فرهنگ جوانان ایرانی نیست،بلکه این از ویژگی های«قمار»است و این اراده شیطان است که در قمار بین بازیکنان و طرفداران آنان بغض و عداوت می پراکند و انسان را از حرکت و سعی مفید به سوی تعالی و اهداف زندگی ساز باز می دارد!

    زمین های چمن را با صرف هزینه های گزاف آماده ،مربیان وسرمربیان و بازیکنان نامداری را از کشورهای بیگانه با دستمزدهای سرسام آور خریداری می کنیم تا صحنه های ستیز و خسارت و عداوت را به تمرین بگذاریم،هزینه هائی که با آن زندگی چندین خانواده ایرانی را می توان اداره کرد.این ثمره هر قمار بزرگی است که به علت کثرت عده طرفداران آن کسی جرأت نمی کند نام واقعی آن یعنی«قمار»را به زبان آورد،بلکه نام آن را رقابت و افتخارات ورزشی می گذارند.بدیهی است هرچه ستیز با هیجان تر،لذت آن عمیق تر و نام آن زیباتر،گرچه زیان یا تخریب آن فراوان تر باشد!آیا تا کنون گزارش کرده اند برای هر توپی که به دروازه رقیب انداخته ایم،چه مبلغی هزینه کرده ایم و چه مبلغی از ثروت ملت را باخته ایم برای هر توپی که به دروازه خود پذیرفته ایم.

    آیا این حرکتی فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و مشروع است که مال خود را بیهوده به باطل بخوریم و یا به دیگران بخورانیم و هر باشگاهی افتخار کند که مربی و سرمربی گران تر استخدام کرده  و به بازیکنان خود مزدی کلان داده است تا در این قمار بزرگ پیروز شوند!

    چه زود وناگوار الفاظ،معانی و محتوای خود را از دست می دهند.روزی رازی ها و بوعلی سیناها و صدراها برای مردم افتخار آفریدند.امروز به چند توپی  که به علت غفلت و بی کفایتیِ نگهبان دروازه تیم رقیب وارد آن می شود نام افتخار می گذاریم و در پای پرچم خود سرود می خوانیم،پرچمی که باید در پیروزی های علمی،صنعتی و پژوهشی و علیه دشمنان بیگانه افراشته شود.

    امروز پخش زنده و مستقیم مسابقات جهانی با هزینه های بسیار سنگین،سهم عمده ای از زمان سیمای اطلاع رسانی کشور را که هر ثانیه آن بهائی گران دارد بیش از حق خود اشغال می کند.مردم در ساعاتی از روز و شب در انتظار اخبار وقایع گوناگون کشور،چشم و گوش خود را آماده دیدن و شنیدن وقایع و حوادث و امور سرزمین خود می نمایند تا همگان براساس آن درباره ی زندگی خویش تدابیری مناسب شغل و مقام و موقعیت خود برگزینند،ولی اخبار مهم کشور به اجمال و ابهام برگزار می شود و پس از چندکلمه ای راجع به آب و هوا و سرما و گرما نوبت اخبار ورزشی فرا می رسد که گوئی حیات کشور به آن وابسته است.

    گوینده خبرهای ورزشی ورقه ای در دست در برابر دور بین ظاهر و با تفصیلی زائد درباره جزئیات بازی ها و توپ ها و دروازه های کشور ها خبر می دهد که چند توپ به دروازه انداختند و افتخارآفریدند و در کدام ردیف جدول های ورزشی ایستاده اند،همراه با تصاویری از صحنه ها و مصاحبه هائی از این و آن و درباره قصور و تقصیرها و اتهام خروج داوران از بیطرفی!

    گناه آنست که زیان آن بیش از سود آن باشد،گرچه صاحبان باشگاه ها،مربیان و سرمربیان و هزاران دست اندرکار دیگر که نام و نشان آنها را نمی دانیم از این گناه بزرگ سود فراوانی می برند،ولی کشور و ملت نه تنها از آن سود برنمی دارند ،بلکه بار سنگین هزینه ها وزیان های آن را بر دوش خود می برند.از جذاب و زینت دادن گناهان بپرهیزیم و نام این قمار را که بر فرهنگ و زندگی کشور تحمیل کرده اند به اسامی دل فریب تبدیل نکنیم.با اندکی ناچیز از این هزینه های گزاف می توان ورزش کشور را به معنای واقعی آن همگانی کرد تا همه از آن سودبرند و ورزش را باید از انواع آلودگی ها پاک ساخت.ورزش باید وسیله سلامتی مردم باشد نه باعث نگرانی و بیماری ها و بی ادبی هائی که از هرنوع برد و باخت برمی خیزد و شخصیت ها را تخریب می کند.در پس این برد و باخت ها،سوداگرانی در انتظارند،باید این بازار بر روی آنان بست.

    در گذشته پهلوانانی چون پوریای ولی و یا تختی نام آور نه برای دستمزد که برای جوانمردی و کسب معرفت و رزش کردند و برای کشور خود افتخاراتی بزرگ آفریدن،نامشان تا ابد در فرهنگ ورزشی کشور ما باقی است،امروز برخی بازیکنان ما حتی وطن خود را با واحد پول اندازه می گیرند،بگذارید آنها کشور مادری خود را برای خدمت به بیگانگان ترک کنند.ملت ایران به افتخار پر معنی نیاز دارد نه افتخارات بی معنی.از صاحب نظران و اندیشمندان می پرسیم:اگر این ورزش و توپ انداختن ها سعی زیان بخش و قمار است و گناه،چرا از بیم کثرت هواداران آن ساکت نشسته اید و سخن نمی گوئید.مگر نخوانده اید«و اکثرهم لایفقهون»و اگر قمار نیست و پسندیده است و باید از ثروت ملت برای آن هزینه کرد،نفع آن را با ضرر آن مقایسه کنید تا همگان بدانند و با شما هم عقیده شوند!

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٥
comment نظرات ()

سقف و کف در اجرای قوانین

سقف و کف در اجرای قوانین

    آنگاه که سخن از انسان است، آنگاه که سخن از تصمیم سازان اجتماع انسان هاست، از جمله سخن قاضی و از وکیل دادگستری است و آنگاه که بحث راجع به روش ها و باید و نباید هاست و چگونگی تصمیم ها و تفسیرها،انسانی منظور و موضوع گفتگو است که دارای سلامت نفس باشد و قاضی و وکیلی منظور است که از صلاحیت اخلاقی و ایمانی و صلاحیت علمی بطور کامل برخوردار باشد.

    از انسان های بیمار و منحرف از نظر اخلاقی و ایمانی عاری از صلاحیت علمی، در موضعی دیگر باید سخن گفت که برخی از آنان تا آن حد در فساد و تباهی و در شدت بیماری غوطه ورند که امیدی به اصلاح و بهبودی آنها نیست و باید این انسان های منتظر مرگ را دفن نمود تا اثری از آنان نماند و فساد و انحراف دیگران را سبب نشوند.

    انسان های فاسد ولی قابل اصلاح نیز تا سلامت خود را باز نیافته اند نمی توانند در دایره این بحث و هر بحث دیگری از انسان وارد شوند و این وظیفه سازمان های درمانی و بازرسی است که بیماری و انحراف آنان را درمان نمایند به امید بازگشت به صلاحیت اخلاقی و ایمانی و افزودن به صلاحیت علمی آنان.

    گفتگو درباره نحوه ی اجرای قوانین خصوصاً قوانین قضائی و شکلی و ماهوی در نظام دادرسی است که سؤ برداشت و سؤاستفاده قاضی و وکیل صالح از آن منتفی است، زیرا قضات و وکلای پارسا و عالم، انگیزه ای جز احقاق حق و اجرای عدالت ندارند.

    وظیفه دادسراها و دادگاه های حقوقی و کیفری اجرای قوانین قضائی کشور است با این اعتقاد که هر یک از قوانین و حتی هر یک از مواد قانون متولد از تفکر و باور خاصی است به منظور تحقق بخشیدن به هدفی از اهداف زندگی فردی و اجتماعی و قانون در ذیل این اهداف موجودیت می یابد. به عبارت دیگر، قانون مانند موجود زنده ایست که الفاظ و کلمات کالبد و تفکر سازنده آن روح اوست. کالبد قانون به تنهائی جسم بی جانی است که قدرت حرکت در مسیری خود را ندارد و روح قانون نیز به تنهائی جان بی جسمی است که تا در کالبد قانون دمیده نشود خود، قادر به حرکت و نیل به هدف نخواهد بود.

    قانون را کفی و سقفی است و اجرای قانون فراتر از سقف و پائین تر از کف پذیرفته و میسر نیست. در امور قضائی تشخیص نقطه اکثر«سقف»و نقطه اقل«کف»خصوصاً قوانین دادرسی نیازمند به علم و تجربه کامل و شناخت نیاز های عمومی و تحولات جوامع انسانی است و تکرار می کنم که تشخیص نقطه اقل و نقطه اکثر باید بر عهده دارندگان صلاحیت اخلاقی و ایمانی باشد تا در اجرای قانون سؤاستفاده نشود.

    البته نصب قاضی از سوی قوه ی قضائیه به عنوان مقام صالح و رسمی خود دلیلی است بر صلاحیت علمی و اخلاقی، ایمانی او و تا عدم صلاحیت قاضی احراز و اثبات نشود، باید او را صالح دانست و بر همین معناست فرض صحت آراء صادره از مراجع قضائی و سازمان های بازرسی، علمی و ادرای، همواره صلاحیت قاضی را تحت نظر داشته و در ارتقاء سطح علمی قضات می کوشند تا بر ثبات و امنیت قضائی و اعتماد جامعه به قوه ی قضائیه افزوده شود.

    اجرای قانون در مرز اقل«کف»تابع معنای الفاظ و کلمات قانون است که با بهره از قواعد ادبی، دستوری و منطقی بدست می آید و اکتفاء به آن یعنی جمود در اجرای قانون و مرز اکثری«سقف»قانون تا آنجاست که روح قانون اجازه صعود تا آن حد را بدهد و روح قانون همان هدفی است که با تکیه بر باورها و اندیشه های فردی و اجتماعی، قانون را برای دست یابی به آن تصویب کرده اند.

    قاضی منفی گرا نمی تواند از مرز الفاظ و کلمات و کالبد مواد«منطوق قانون»فرارتر رود و برای اتخاذ هر تصمیمی در جستجوی نص صریحی است که تصمیم او را تجویز نماید، ولی قاضی مثبت گرا که به احقاق حق و اجرای عدالت می اندیشد، همواره به درخواست مراجعین پاسخ مثبت می دهد، تا آنجا که تصمیم او به زیان طرف مقابل و ناقض نظم و اصول دادرسی حاکم بر تنازع نباشد، قاضی عالم و توانا و آگاه به مفاهیم اجتماعی به شایستگی قادر است این اصول را از متن قوانین استخراج کند و به عنوان روح قانون و نیروی محرکه حرکت به سوی سقف اجرای قانون از آن استفاده کند.

    وکلای دادگستری صالح و توانمند نیز از این قاعده مستثنی نیستند و در کشف روح و استخراج اصول دادرسی از مواد قوانین شکلی و ماهوی می توانند در این مسیر نقش برجسته و ارزنده ای را ایفا کنند تا دعاوی به سرعت و سهولت به نتیجه عادلانه منتهی شود.

    از باب مثال در پیش فروش آپارتمان قبل از احداث و قبل از هرگونه عملیات ساختمانی که به آپارتمان وجود خارجی بدهد، نخستین ماده از قانون مدنی که خودنمائی می کند ماده361 این قانون است که : اگر در بیع عین معین معلوم شود که مبیع وجود نداشته بیع باطل است.

    قاضی منفی گرا که به نص صریح قوانین، یعنی کف و مرز حداقلی معنای قوانین بسنده    می کند، بیع مزبور را باطل و به خریدار پاسخ منفی می دهد، ولی قاضی مثبت گرا با توجه به تحولات جامعه و توسعه و ایجاد انواع معاملات جدید از جمله معاملات پیش فروش، به جهت لزوم تنظیم و حفظ روابط حقوقی متعاملین، بطلان این معامله را به سهولت نمی پذیرد و در جهت اعلام صحت آن که از اصول حاکم بر معاملات است، عالمانه در جستجوی روح و سقف«مرز حداکثری»اجرای قوانین، عقد پیش فروش آپارتمان را به دو عقد تملیکی و عهدی تجزیه و آثار هر یک از این دو عقد را در رابطه بین متعاملین اجرا می کند تا حافظ نظم جامعه و منافع مشروع خریداران و استحکام عقود و قرارداد ها باشد، خصوصاً اگر فروشنده همچنان به امتناع از انجام تعهد خود در احداث آپارتمان ادامه دهد و بین تاریخ تنظیم قرارداد پیش فروش و تاریخ اقامه دعوی قیمت املاک رو به افزایش گذارده باشد.

    مثال های فراوان دیگری از قوانین ماهوی و شکلی می توان یافت که به یاری روح قانون بسیاری از بن بست ها ی قانونی و معضلات اقتصادی و اجتماعی اصحاب دعوی را خواهد گشود، لذا دادگستری جهان امروز باید به این سو حرکت نماید.        

 

+ دکتر غلامرضا طیرانیان ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱
comment نظرات ()